تبليغاتX
پرنسس در غربت - آقای رئیس جمهور

آقای رئیس جمهور زیبا و دوست داشتنی و صد البته مردمی سلام

راستش را بخواهید من مدت هاست که برای شما نامه ای نوشته ام و مدت هاست که دلم می خواهد حرف هایی  را به شما بگویم .هر چند می دانم حرف من نه ،بلکه حرف هیچ کس دیگری برای شما اهمیت ندارد .همین ابتدا برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاید باید عرض کنم من  سیاسی نیستم و سواد سیاسی به هیچ عنوان ندارم .حتی نمی دانم جمهوری یعنی چه ؟چه رسد به اینکه بدانم جمهوری اسلامی یعنی چه ؟؟ با این اعتراف کار شما را راحت تر می کنم که بعدا بتوانید بگویید این که خودش اعتراف کرده است  .اینها هم دروغاست! ؟آقای رئیس جمهور مردمی ،من اعتراف می کنم که از سیاست هیچ نمی دانم جز ترس و وحشت از آن .خوب می دانید من و امثال  من چشممان
را که باز کردیم تظاهرات بوده و درگیری  ،حال بماندکه در رحم امن مادرانمان چقدر با  ضربه های باتوم های ساواک قبل از تولد نوازش شده ایم . من این ترس وحشت را از همان روزها تجربه کردم
.همان روزهایی که مادر و پدرم توی کوچه پس کوچه های شهر با دسته های ورق های کپی شده پراز  حرف ها و وعده ها به این طرف و آنطرف می دویدند .به امید اینکه من ،فرزندشان روزی در آسایش ،آزادی و امنیت زندگی کنم .درست مطابق با همان هایی که در کاغذ های مخفی شده زیر لباسهایشان نوشته شده بود.
می گویم می ترسم از سیاست چون همان سال اولی  که به دنیا آمدم  شاید از قدوم نحس من و تمام بچه های نسل سوخته باشد .جنگ شروع شد و پدری که تا سال قبل به همراه مادرم توی کوچه ها می دوید به مردم در نیمه های شب کمک می کرد ،درب خانه های مردم گالن های نفت می برد .حالا از من مادرم و خواهرم جدا شده بود .باز برای همان سیاست همان آرمان های سیاسی ،رفته بود جانش را جلوی گلوله و توپ گذاشته بود . و من هشت سال از پدر فقط فقط یک رویای شیرین داشتم .
می دانم که خوب می دانید کدام روزها را می گویم همان روزها که نمی دانم یعنی شاید خیلی ها نمی دانند شما دقیقا کجا بودید ؟؟ اهان شاید داشته اید تاریخ مطالعه می کردید .
که یک روزی اگر رئیس جمهور شدید بتوانید با قاطعیت بگویید هولوکاست افسانه است ! یا شاید هم داشتید پرونده های زندگی خصوصی نخست وزیر وقت را آرشیو می کردید که سالها
بعد بتوانید عکس همسرشان را در مقابل دوربین تلوزیون بگیرید و بگوید او متقلب است .
به هر حال هر جا بودید می دانم امام زمان پشت و پناه شما بوده و همراه با هاله مقدس نورانی شما را محافظت می نمونده است .
اما پدر من و امثال من چه ؟  وقتی جلوی توپ و تانک بودند هیچ کسی از آنها مراقبت نمی کرد بنابراین هر روزه شاهد خبر های مرگ پدران همکلاسی هایم بودم به این خبرها بستگان و همسایگان
و خبر بدتر، مجروح شدن پدرم را هم اضافه کنید .اینها همه ترسم را از سیاست بیشتر می کرد و نقطه عطف نفرتم وقتی بود که پدر علی رغم عدم بهبودی باز هم به همان جا که می گفتند نامش جبهه است رفت .
آقای رئیس جمهور گفتم نمی دانم جمهوری یعنی چه بخصوص  جمهوری اسلامی چرا که هیچ وقت نمی فهمیدم .حالا که پدر نیست چرا این تلوزیون چهارده اینج سیاه و سفید فقط از ساعت پنج تا شش برنامه مخصوص کودکان را نشان می هد .آن هم اکثر اوقات درست وسط برنامه آژیر قرمز را می گذاشتند که باید می رفتیم و جائی پناهی می گرفتیم و باز همان ترس لعنتی از سیاست .شبها هم که گزارش عملیات ها و نشان دادن جنازه های پدران و پسران و برادران بود . و من تا صبح کابوس این را داشتم مبادا یک شب عکس پدر را هم از تلوزیون ببینم .
می دانم که خوب می دانید برای سرگرمی یک کودک در آن دوران که نمی دانم شما دقیقا کجا بودید؟ هیج امکاناتی نبود اگر هم بود مال کودکان اشخاص خاص ،جزء سران سپاه و ارتش، ...
یا حتی روحانیون معمولی بود .توی محله ما چند تایی از این کودکان بودند که همیشه در وفور نعمت صد البته آغوش امن پدر پرورانده می شدند .همان پدرانی که در زمان کتک خوردن های پدر و مادر من به دست ساواک اغلب در جائی بودند که دقیقا نمی دانم کجا ؟فقط چند تایی را مطئنم که همان شبها در کاباره ها و دیسکو های داخلی و خارجی بودند .همان هائی که بعد از آن سیاست لعنتی شاه بلافاصه به مملکت برگشتند و به افتخار رئیس دانشگاه شدند .در مورد مدارک تحصیلشان هم قطعا شما بهتر از من می دانید .

آقای ریس جمهور از سیاست می ترسم چون وقتی تازه دوره پر ترس و استرس جنگ و کشتار و خون ریزی تمام شد من بالنده شده بودم و یک نوجوان بودم . و تا دلت بخواهد توی  مدرسه و خیابان تو سری خوردم  و این شد که وقتی برای یک خرید ساده می خواستم بیرون بروم خودم را در چیزی مثل کیسه گونی می پیچیدم تا کمیته مرا نگیرد و آن اتفاقات بسیار خوبی که برای دختران در کمیته می افتاد و شما هم خوب می دانید برای من نیافتد .
داشتن دوست پسر که از کثیف ترین و بد ترین و وحشتناک ترین کارهای دوران بود و مجازاتش فقط همان کمیته بود و بعد ازدواج با یک پاسدار یا روحانی هم سن سال پدرانمان .من که آنقدر ترسو بودم هیچ وقت نتوانستم دوست پسر داشته باشم .خانه دوستان و تماشای فیلم های ویدوئی پیچیده شده در هزار لایه پتو هم همیشه دردسر ها و ترس های خودش را داشت .
همیشه خدا هم که یک استکبار جهانی بود که من و تمام همسن و سال های من باید از او می ترسیدیم .بعد هم باید از تهاجم فرهنگی می ترسیدیم .و باید از هر چه زیبای و هیجان و رنگ بود
می ترسیدیم .بنابراین دنیای من دنیای تمام هم نسل های من فقط سیاه بود و خاکستری و گاهی سفید .بدون هیچ رنگی  .
دانشگاه که رفتم باز هم می ترسیدم از اینکه مبادا یک ستاره به من بدهند و بگویند بفرما توی کوچه حتی هشت ماه قبل از کنکور هم باید چادر سیاه می پوشیدم که مثلا برای تحقیق دانشگاه
رد نشوم .یادتان هست چقدر استعداد از این تحقیق رد شدند خدا را شکر من بی استعداد رد نشدم .هر چند از تمام دروس دانشگاه فقط یک درس را یادم هست آن هم درسی که استادش رئس بسیج شهرم ،یک روحانی بود .همانی که وقتی سر کلاس دانشگاه روی منبر نشسته بود و فریاد می زد از خدا بترس و من اولین باری  که در زندگیم بلند شدم و گفتم نمی ترسم
چون خدا تنها چیزی ایست که ترس ندارد .اما بعدش خیلی ترسیدم چون یک ترم از دانشگاه اخراج شدم همان سالهای دانشجویی بود که سایر همسن و سالان مرا  در دانشگاه دستگیر و یا از پنجره خوابگاه های کوی دانشگاه به پایین پرتاب می کردند و من به شدت می ترسیدم حتی وقتی همکلاسی هایم مرا تشویق به تحصن در صحن دانشگاه می کردند .

آقای رئیس جمهور خوب می دانی از برکات سیاست های شما که من به شدت از آن می ترسم اینترنت در کشور ما در پایین ترین حد کیفت است پس من تا زمانی که در آن مملکت بودم از نعمت تکنولوزی برتر روز برای تحقیقات و مطالعات به طور کامل بهره مند نبودم .به خاطر همان سیاست های صحیح شما که تاثیر مستقیمی در روند زندگی خصوصی تمام هم نسل های من گذاشته بود مجبور به ترک وطن شدم و وقتی اینجا آمدم تازه توانستم مطالعه کنم تحقیق کنم و یکی از جذاب ترین تحقیقاتم بررسی تمام فیلم های سخنرانی شما بود .مخصوصا فیلم های تاریخی تان و اظهار معلوماتتان در آن باب .
برایم خیلی جالب بود شما چگونه می خواهید اسرائیل را از روی زمین حذف کنید ؟جای خالیش را با چه می خواهید پر کنید ؟اصلا با اضافات برداشته شده اش که به آن ها آدم می گویند چه می خواهید بکنید و کجا می خواهید بریزیدشان ؟شما که قطعا آدم کش نیستید ! پس چگونه می خواهید حذفش کنید ؟این فقط سوال من نبود سوال خیلی از مردم سرزمین غربت بود .که تا مرا و نام کشورم را می دانستند از من فرار می کردند .بگذارید برایتان بگویم حتی وقتی برای اجاره کردن یک خانه رفتم صاحبخانه مرا نپذیرفت و اذعان کرد ایرانی هستی فردا می آی بمب می گذاری خانه ام را منفجر می کنی .وقتی اصرار کردم برایش توضیح دهم من یک ایرانی هستم ،عراقی نیستم نام تو را آورد و گفت تو یک آدم کشی ....
من مجبور به سکوت شدم .می بینی هنوز هم از سیاست می ترسم و متنفرم.

آقای رئیس جمهور راستش همیشه هم بد نبودی گاهی اوقات هم موجبات خنده و شادی ما را فراهم می کردی بخصوص وقتی در دانشگاه کلمبیا سخنرانی می کردی و می گفتی در ایران همجنس باز وجود ندارد .وقتی می گفتی حقوق زن و مرد یکی است .وقتی می گفتی ماهواره آزاد است .وقتی می گفتی برای حجاب کسی مورد ضرب و شتم قرار نمی گیرد .وقتی می گفتی مردم در ایران کاملا آزادند .وقتی می گفتی تورم وجود ندارد .وقتی خیلی حرفهای دیگر می گفتی ...
همان حرفا باعث شد ساعتها برای ملاقات با هموسکشوال های ایرانی در پارک ساعی بنشینم و به درد دل هایشان گوش بدهم و حرفهایشان را بنویسم .همان باعث شد بروم علت واقعی و درصد آماری آن را در روسپیگری پیدا کنم .همان ها که باعث شد با همین چشمان خودم چیزهایی را ببینم که تو فقط شاید تکرار می کنم "شاید" با گوشهایت شنیده باشی .
درباره سایر موارد ادعا هایت هم که خوب ،سالها در آن مملکت جان کندم و همیشه حقوقم کمتر از همکاران مرد بود،حداقل ده نفر از بستگانم محکوم به شلاق و جریمه نقدی برای داشتن دیش ماهواره شدند. کتک خوردن ها توسط گشت ارشاد دولت پرافتخار شما هم که نیاز به گفتن نداردبا یک بار تماشای فیلم های سایت های گوناگون خودتان میتوانید ببیند.
از تورم هم آنقدر بگویم که خرج زندگیم در تهران بیشتر از خرج زندگی در کشور غریب بود کما اینکه اینجا به مراتب راحت می توانی زندگی کنی .

آقای رئیس جمهور من از سیاست ،اقتصاد کلان ،دموکراسی ،انقلاب ،جمهوری ،بخصوص جمهوری اسلامی ،هیچ نمی دانم .فقط می دانم نتیجه تمام اینها  طی سی سال در مملکتم این شد که حالا می بینید .این شد که از بالای پشت بام ببینم مردی با لباس گارد و نیروی امنیت انتظامی دولت شما چگونه دختران و پسرانی که فقط حقشان را می خواهند، بدیهی ترین حقوق انسانی اشان را می خواهند به شدت مورد ضرب و شتم قرار می گرفتند . من خودم کشته شدن حداقل چندین نفر از هموطنانم را با چشمان خودم دیدیم .منی که در رحم مادر مورد نوازش باتوم ساواک قرار گرفته بودم .همین چند ماه پیش مورد نوازش ماموران گارد ویژه شما قرار گرفتم .آن هم فقط بخاطر اینکه می ترسیدم. از سیاست می ترسیدم از شعار می ترسیدم از کشته دیدن از درگیری می ترسیدم .
آقای ریس جمهور وقتی هر شب صدای الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور را می شنیدم من بجای شما می ترسیدم .نمی دانم شجاعت می خواهد یا وقاحت زیاد که این را هم مثل سایر موارد انکار کنید .هر چه هست من می ترسم من از صدا و خشم این مردم از این بمب های ساعتی که با کتک زدنشان دارید زمان انفجارشان را تسریع می کنید می ترسم .من از اینها حتی بیشتر از کهریزک شما و میزبانانش می ترسم .
من از گیر انداخته شدن توسط خارجی ها و پاسخ دادن به سوالات شان در مورد مملکتم در مورد تو و سیاست های خنده دارت هم می ترسم .

 آقای ریس جمهور من اگر جای تو بودم حداقل یک بار هم که شده می نشستم و تمام حرفایی را که زده ام فیلم هایش را تماشا می کردم .می دانی تو مرا یاد آن مردی می اندازی که همیشه دم از حقوق زنان می زد و هر جا می نشست داد سخن در باب احترام و حقوق زن می داد .آنوقت همان مرد زنش را که ادعای عاشق بودنش را می کرد به شدت مرگ کتک می زد .تمام حقوق مادی و معنوی آن زن را با یک لیوان آب سر کشید و او را در پچ پچ مردم تنها گذاشت .
و جالب تر آن است که او هم مثل شما با وقاحت تمام دم از دمکراسی می زد . عین شما نان را به نرخ روز می خورد و دائم حرفهایش را تغییر می دهد .از همان هایی می گویم که بعد از انتخابات وب سایت هایشان پر شد از خبر هایی علیه شما که هر طور شده سایتشان بسته شود بلکه در دوره های بعدی به نان و نوایی برسند .
از همان هایی می گویم که در دوران کودکی شان مثل شما مشکلی برایشان پیش آمده بود. شما مرا به شدت یاد آنها می اندازی .شما مرا یاد موافقانتان هم می اندازی همان هایی که در روزهای انتخابات به گروه های مخالف حرف های رکیک می زدند .همان هایی که ماشین های مردم را آتش می کشیدند.
هیچ وقت گریه های زن سرایدار هتل را فراموش نمی کنم که پیکان 68 شوهرش را آتش زده بودند همان پیکانی که تازه با وام و قرض خریده بودند .آتش زده شد چون عکس ها و پوستر های رقیب شما روی آن نصب بوده است.هیچ وقت زجه های آن زن را فراموش نمی کنم.
هیچ وقت تمام صحنه های را که در مملکتم دیدم فراموش نمی کنم .تمام کشته شدن ها شعار ها درگیری ها ...
و من اینبار بدون ترس فقط تو را مسول تمام اینها می دانم .توی که  بدیهی ترین حقوق دیگران را زیر پا می گذاری و دم از آزادی و دمکراسی می زنی .تو را با آن همه تناقض گویی هایت مسول می دانم .تو را که همیشه انگشت محکوم کردنت به سمت دیگران است .تو را مسول می دانم که حتی حاضر نیستی خطاهایت را بپذیری .

آقای رئیس جمهور اینها را می نویسم نه به این خاطر که اینکه اینجا را فیل طر کنند و من مشهور بشوم و همه برایم هورا بکشند .و من کیف کنند که باز مورد توجه قرار گرفتم .
آن وقت بعد از هر گونه تغییری مدعی شوم دولت شما بلا ها بر سر من آورده و احیانا مقامی چیزی دریافت نمایم .
به این دلیل هم نمی نویسم که مثل بعضی از هموطنانم درخواست پناهندگی داده ام نخیر من خیلی قبل تر از این نوشته ها اجازه اقامتم را بدون سیاسی بودنم گرفته ام .اینها را می نویسم
که بدانی من و هم نسل های من در مورد شما چه فکر می کنیم اینها را نوشته ام که بدانی رئیس جمهورت باعث شرمساریت باشد چقدر بد است.بدانی که آشفتگی مملکت فقط به خاطر خودخواهی ریس جمهورت باشد چقدر بد است .
اینها را می گویم که  بدانی من و هم نسل های من سالها فقط به ضرب و زور گرفتن نمره ،قبول شدن در دانشگاه ،برای رای دادن به پای صندوق رای می رفیتم .من و هم نسلان من به وعده کیک و نوشابه و گرفتن نمره انظباط بیست! به راهپیمایی می رفتیم .
اما حالا می بینی نسل من حتی نسل بعد از من با وجود تو به عنوان ریس جمهور و فقط برای اینکه دیگر تو ریس جمهور نباشی همگی پای صندوق های رای می روند به هر بهانه ای به راهپیمایی می روند .


و این را بدان آنها با تو سری ،کمیته ،گشت ارشاد،حتی در کهریزک هم ساکت نمی شوند ....

بعدا نوشت:یکی دیگر از محاسن رئیس جمهور عزیز و قطعا نظام حاکم بر مملکت ما این است که این پست تا الان ۱۳۴ تا پیام داشته که فقط دوتا پیام عمومی بوده بقیه پیام ها همگی خصوصی ...

من اگر وقتی اون دوران انتخابات ایران بودم چیزی ننوشتم نه ترس از گرفتن و غیره داشتم بلکه دسترسی به اینترنت نداشتم و قطعا تا این حد در مورد اتفاقات گل های که آقای رئیس جمهور کاشته تحقیق نکرده بودم .که باز هم به دلیل داشتن مملکت عالی و امکانات عالی بعد از برگشتن به اینجا مطالعه انجام شد .

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 7:34 توسط پرنسس |    Balatarin